شيخ محمد جعفر امامى
57
لغات در تفسير نمونه ( فارسى )
مسائل كوچكى ، به كار رفته و معانى مختلفى كه در بالا ذكر شد ، به نظر مىرسد از مصداقهاى همين معناى جامع و كلّى بوده باشد . « 1 » [ أَفْئِدَة : ] « الأَبْصارَ وَ الأَفْئِدَةَ » « أَفْئِدَة » جمع « فؤاد » به معناى قلب است ؛ ولى مفهومى ظريفتر از آن دارد . اين كلمه معمولًا در جايى گفته مىشود كه « افروختگى » و « پختگى » در آن باشد . « 2 » [ أَفَّاكٍ : ] « كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ » « أَفَّاكٍ » از مادّهء « افك » ( بر وزن پلك ) به معناى دروغ بزرگ است . بنابراين ، « أَفَّاكٍ » به معناى كسى است كه فراوان دروغهاى بزرگ مىگويد . « 3 » [ أَفاءَ : ] « مَّا أَفآءَ اللَّهُ » « أَفاءَ » از مادّهء « فىء » در اصل به معناى « رجوع و بازگشت » است و اين كه بر يك دسته از غنائم « فىء » ( بر وزن شىء ) اطلاق شده است شايد به اين خاطر باشد كه خداوند تمام مواهب اين جهان را در اصل براى مؤمنان ، و قبل از همه ، براى پيغمبر گراميش كه اشرف كائنات و خلاصهء موجودات است ، آفريده . و افراد غير مؤمن و گنهكار ، در حقيقت غاصبان اين اموالند ( هر چند بر حسب قوانين شرعى يا عرفى مالك محسوب شوند ) و هنگامى كه اين اموال به صاحبان حقيقى باز مىگردد ، شايستهء عنوان « فىء » است . « أَفاءَ اللَّهُ » از مادّهء « فىء » ( بر وزن شىء ) به اموالى نيز گفته مىشود كه بدون مشقت به دست مىآيد . لذا به غنائم جنگى و همچنين « انفال » ( ثروتهاى طبيعى كه متعلق به حكومت اسلامى است و مالك مشخص ندارد ) اطلاق مىشود . « 4 » [ إِفْتَرى : ] « فَقَدِ افْتَرى إِثْماً » « افْتَرى » از مادّهء « فَرْى » ( بر وزن فرد ) در اصل به معناى قطع كردن است و از آنجا كه اگر بخشى از چيز سالمى را قطع كنند ، فاسد و خراب مىشود ، در معناى هر كار خلاف و از جمله شرك ، دروغ و تهمت استعمال مىشود . « 5 » [ أَفْتُونِى : ] « أَفْتُوني فِي أَمْري » « أَفْتُونِى » از مادّهء « فتوا » است كه در اصل به معناى حكم كردن دقيق و صحيح در مسائل
--> ( 1 ) . اسراء ، آيهء 23 ( ج 12 ، ص 101 ) ( 2 ) . سجده ، آيهء 9 ( ج 17 ، ص 144 ) ( 3 ) . شعراء ، آيهء 222 ( ج 15 ، ص 402 ) ( 4 ) . حشر ، آيهء 7 ( ج 23 ، ص 512 ) ؛ احزاب ، آيهء 50 ( ج 17 ، ص 403 ) ( 5 ) . نساء ، آيهء 48 ( ج 3 ، ص 522 )